(آگاهی) هوشتل لری

قرار بود در جهت آگاهی باب مراوده ایی باشد چون نیست پس هوشتللری)

 
نویسنده : سید محسن موسوی - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢٠
 
از اول هم رفتن و گذشتن در برنامه پيش بينی شده بود فقط قرار بود بيايم و کمی بعد بروم
گفته بودند کار مهمی برای تو در دنيا برنامه ريزی نشده است. منهم قبول کردم نه بخاطر اينکه چون کار مهمی نيست و من بيکار خواهم بود و استراحت خواهم کرد
من از هيچ کلامی قبل از آمدن سابقه ائی نداشتم پس آمدم تعجب نکنيد حتی کنجکاوی هم نکردم . اما آمدم از کنار خبر ها گذشتم با خودم تنها بودم و مردم زمانه را حضور بلاشک ميدانستم حتی به ناگزير ی وجود هم انديشه نمی کردم
در راهی بودم و ميرفتم يقين داشتم که جز گذشتن از اين راه هيچ عزمی نيست و از گلگشت دنيا لذت ميبردم
تا بچشم تو رسيدم چشم تو هزاران شعله نورانی در ابتدای هزاران راه روشن بود که مرا يک جا بخود می خواندند
و هزاران آهنگ دلنواز که در نوای شاد زندگی از هر راه بگوش ميرسيد
و رايحه دل
اين تنها چيزی که در ابتدای هستی نه از خودش و نه از بويش برايم گفته بودند
از درون سينه ام همراه و همراز با ترانه های چشم تو بر تمام راههای روشن سرک ميکشد و گسترده می شود
گاهی به نورها می نگرم حيرانم
گاهی به نوا گوش ميدهم شيدايم
ذرات وجودم را مشاهده ميکنم که در هزاران راه منتشر می شوند
و دير زمانی است که تلالو نور رنگين کمان را در پس پرده درات وجدم به تحسين نشسته ام
پنداری توان ماندگاری بر مسير طوفانها ی عظيم را هزاران سال داشته ام
رفتن ؟ ديگر فراموش شده و من برابتدای هيچ گذرگاهی نايستاده ام
پايان بردن اين مسيرهای هزاره تنها از يک وجود بر ميايد
که هزاران باشددر خود
که اگر باشم
خواهم رفت و گرنه غباری خواهم شد بر دامن راهگذاران هزاران