تجربه9/1

ادامه مطلب.... برای مادرها،وجود کودکان بخصوص پسر، مثل یک سرگرمی- سپر-

تکیه گاه- بهانه – و دلگرمی عمل میکند و پدر هم با عقب نشینی در

اینگونه موارد، تربیت را بعهده مادر، میگذارد. چون هم نفوذ کلام

مادر در کودک بیشتر است و هم روابط عاطفی قوی تری بین مادر

و فرزند(بخصوص پسر)وجود دارد.

حالا بیاد، آورید وضعیت دختر خانمها، قبل از ازدواج را که از

امکاناتِ واقعا محدودی برخودار بودند و شاید تربیت کردنِ اولاد

آخرین گزینه برای یادگیری ایشان بوده دختری که ناچار همیشه

حالت تدافعی در جامعه بخود میگرفته و تحت فشار تفاوتهای

رفتاری خانواده بین خودش و برادرش بوده حالا چگونه میخواهد

مردی را برای جامعه فردا تربیت کند؟ معمولا نظرات پدرِ فرزند

که تقریبا با محیط بیرون آشناتر است و خطرات اجتماع در مورد

پسران را بیشتر میداند با مخالفتِ لجباز گونه مادرمواجه میشود .

وراه بجائی نمی برد. نتیجه چنین تربیتی فرزندی است که از کل

جامعه طلبکار و از اعتماد بنفس پائینی برخودار است . و

اصولا در برخورد با مسائل مهم وخشن اجتماع قادر به دفاع از

خود نیست و معمولا نمی تواند تصمیم های کارساز، بگیرد .نسبت

به اینکه بدنیا آمده معترض است و شاید در سن چهارده –پانزده

سالگی دیگر مادرش کنترلی بر او نداشته باشد و پدر هم که نفوذی

بر او از قبل نداشته واعتراضات پدر بیشتر باعث درگیری بین او

و همسرش میشود و هر یک طومار بالا بلندی از کوتاهی های

همدیگر را برخ هم میکشند.این گونه در گیری ها در بین تمام

خانواده های ایرانی ،کما بیش وجود دارد . میتوان علل

و عوامل زیادی در وقوع این مشکلات بر شمرد.اما از مهمترین

عوامل میتوان به بافت مذهبی جامعه و تعلیمات ناقص و در عین

حال سختگیرانه اشاره کرد. راهکارها و سخنانی که از صدا و سیما

پخش میشود معمولا اوضاع را بیشتر در هم میریزد .باید دانست که طی

یک برنامه نیم ساعته نمی توان تعلیم لازم جهت یک دوره کوچک

از کودکی را منتقل کرد و بیشتر اوقات هم ادامه برنامه ها دیده نمی شوند

گاهی پیش میاید که یکی از پدر بزرگ ها و یا مادر بزرگها نسبت به

نوع تربیت نوه خود اظهار نظر میکنند .این نظریات اولا مربوط به

دوران نسبتا قدیم است وبرای امروز تربیت کودکان کاربردی ندارد .

دوما زن و شوهر بلافاصله در برابر پدر و مادر خود مقاومت میکندو

به عیوب تربیتی خود در دوران کودکی اشاره کرده و کلی از والدین

برای تربیت خودشان انتقاد میکنند و در آخر هم اعلام میدارند که

من نمی خواهم بچه ام مثل خودم بشود در اینصورت است که

هیچگونه تجربه ائی برای تربیت کودکان منتقل نمی شود و کودکان

ما گرفتار انواع مشکلاتی میشوند که در سالهای قبل سابقه نداشته است.

/ 0 نظر / 9 بازدید