تجربه8

هنوز که هنوز است. در قسمتهای بزرگی از مملکت ،بخصوص در جنوب.

فرزند پسررا میخواهند و چندان عنایتی، به نوزادان دختر، ندارند. تا چندی

پیش در مرکزایران هم دختر آوردن، موجب طلاق دادنِ مادر دخترزا میشد.

حالا آن تعداد از خانواده هائی که دختردار میشدند ،از همان اوان کودکی

نسبت به تهیه جهیزیه و خریدن تکه تکه از جهیزیه اقدام میکردند. در تمام

گفتگوهای خانوادگی از رفتن دختر به خانه بخت میگویند.

حالا، دختر بچه ها از سن چهار و پنج سالگی ،میدانند که به خانواده، تعلق

ندارند و باید بروند .همزمان با چنین تفکری، رفتارهای کاملا متفاوتی،

با فرزندان پسر میشد ودر این حالات خود بخود روحیه تسلیم شدن و

منفعل شدن در دختران بوجود می آمد.

با ید اعتراف کنم. که در مورد روابطِ دختر خانمها با دوستانشان و

با خانواده اشان اطلاعاتی ندارم .ولی این را میدانم که در این زمان

هم ،امکانات دختر خانمها بسیار کمتر از پسرها و محدود تر است.

نگرانی هایی در خانواده دخترها در مورد روابط آنها وجود دارد.

با توجه به امکانِ ارتباطات در فضای مجازی تا اندازه ایی، فضای ارتباط

گسترش پیدا کرده است.البته طی سالیان اخیر ورود دختران به

دانشگاهها افزایش چشمگیری یافته است .با تمام پیشرفت هایی که در

زندگی و ارتباط دختران با دنیای اطراف به چشم ، می آید. خوب است

بدانیم، که یک دختر، درست زمانی که پایش را، ازخانه، بیرون میگذارد.

دائما احساس خطر میکند .کمترین خطری که او را تهدید میکند لمس

بدنش توسط دیگران است که این موضوع، از پیاده رو، تاداخل ماشینهای

مختلف ،رواج دارد. رفتارهای سایر دانشجویان، در محیط های آموزشی،

تا رفتار همکاران در محل کار، کلا بصورت یک تهدیدِ دائم میتواند

مطرح باشد.انتخاب یک دوستِ مناسب برای دختران ، تقریبا غیر ممکن

است. و حتی بعضی نارسائی هایی در انتخاب دوست همجنس

هم، وجود دارد.

محیط خانه، بخصوص در جمع، برای دختران غیر قابل تحمل است. چون

در جلسه های خانوادگی و دوستانه حتما سئوال در موردِ

خواستگارانِ دختر به میان می اید. یک دختر معمولی که شاید،

خواستگاران معدودی هم، دارد .موضوع دلسوزی و ترحم عزیزان

خود، قرار میگیرد و با پیش فرضِ اینکه ازدواج یک امر بسیار

مهمی میباشد، با آن دختر خانم رفتار میشود.

حالا چنانچه به دلایلی از سن ازدواج یک دختر خانم بگذرد و یا موقعیت

ازدواج در سن مناسب را، از دست بدهد. وضعیت غیر قابل تحملی از

جمیع جهات پیدا میکند. و خودش هم با انواع بیماری های روحی و

جسمی مواجه میشود.این مطلب را مقایسه بفرمائید با پسرانی

که حتی در سنین بالا هم، با ازدواج نکردن مشکلی، ندارند.روابط

اجتماعی، به شکلی تنظیم شده که، یک دختر ، بشدت در محاصره

عقیده ها و باورها و هنجارهای اجتماعی، از ساده ترین روابط ،

محروم است. و تنها یک راه، برای ادامه زندگی احساسی

خود، دارد و آنهم، ازدواج است .اما آقا پسرها در چنین

وضعیتی نیستند. در مورد پسرها، ازدواج نقطه پایان (احتمالی)

بر، روابط گوناگون او تصور، میشود.

ولی گذشته یک دختر، همچنان مثل یک بختک، بر زندگی

او آوار است و این احساس خطر تا پایان عمر او را ،رها

نخواهد کرد.

توجه فرمائید

تمام مقالاتِ (تجربه) تعریفِ روابطی است. که متفکرین،

باید تکلیف آنها را، با توجه به زمانه و تمدن و نیاز امروز

جامعه، روشن بکنند.اگر این روابط بازسازی و مدون و

هماهنگ نشود. متخصصین مذهبی و سردمداران حکومتی،

با امکاناتی  که دارند. آنها را بنا به میل خود، شکل میدهند

و در اینصورت جامعه همچنان ،عقب مانده و مهجور قرار

خواهد گرفت لطفا اگر شده حتی با نوشتن یک مقاله

در مورد بهبودِ شرایط در، روابط اجتماعی (انتقاد نه ،فقط بهبود)

مطلبی را در وبلاگ خود بنویسید


/ 0 نظر / 9 بازدید